تبليغاتX

انتظار جمعه ها ... !
سکوت آدمی به حقیقت نزدیکتر است تا گفته هایش !

 

 

 

 

 

3نشانه های حتمی  و غیر حتمی ( نشانه های محتوم  و غیر محتوم ) 3

 

3 نشانه های حتمی :  حتما تحقق می یابند3

3نشانه های غیر حتمی یا غیر محتوم : 3 

3 نشانه هایی هستند که ممکن است اتفاق بیفتند و ممکن است تحقق نیابند3

 

  روایت :   " عبدالله بن سنان از امام صادق (ع) نقل کرد که حضرت فرمود : ندای آسمانی از (نشانه های) حتمی است . خروج سفیانی از (علائم) حتمی است.  کشته شدن نفس پاک از (آیات) حتمی است. دستی که (ظهور قدرت خداست و ) از آسمان طلوع می کند از (نشانه های) حتمی است. (سپس) امام در (ادامه) فرمود:  و از نشانه های حتمی است امر فزع آور تکان دهنده در ماه رمضان که خوابیده را بیدار میکند و بیدارها را به تکان ( توام با ترس و تحیر) می اندازد و دختر با عفت را از خانه خود بیرون می آورد. "   (بحارالانوار   ج ۵۲. باب ۲۵. ص ۲۳۳. ح۹۸. )

 

3در این روایت  علاوه بر آنکه حتمی بودن بعضی علائم ظهور3 

3 به صراحت بیان شده  برخی از آنان نیز شمارش گردیده است :3

 ۱) فریادی آسمانی که نام امام زمان (عج) را ندا میکند.

 ۲) ظهور شخصی که چون ابوسفیان و فرزندان او عمل میکند  یعنی انسانها را به ضلالت و گمراهی فراخوانده و با حق و حقیقت  به جنگ بر میخیزد  و قیام و دعوتش در منطقه خاورمیانه است  البته احتمال این معنا نیز هست که او از نسل ابوسفیان باشد. 

 ۳) کشته شدن  نفس زکیه  یعنی به شهادت رسیدن  شخصست ژاک و مهذب و مورد نظر حضرت حق ( که بر اساس پاره ای از روایت ۱۵ روز یا زمانی کم پس از کشته شدن او حضرت قیام میکند) 

  ۴) ظاهر شدن دستی از آسمان که به نظر می رسد  مقصود ظهور قدرت الهی باشد  یا جریانات و حوادثی در کرات دیگر رخ دهد و یا واقعا دستی به صورت یک امر خارق العاده و غیر عادی در آسمان نمایان گردد با حکایات مرموز. 

 ۵) امری تکان دهنده که بر اثر آن  تحیر و دهشت  و وحشت همه را فرا بگیرد.

 

3 ندای آسمانی 3

یکی از علائم ظهور ندای آسمانی است که در احادیث به خوبی توصیف شده است :

۱. " نداکننده ای از آسمان  نام حضرت قائم (ع) را ندا می کند و هرکس که میان مشرق تا مغرب است آن را مشنود. پس خوابیده ای نمی ماند مگر آنکه (به جهت این ندا) بیدار می شود. و ایستاده ای نمی ماند مگر اینکه ( به خاطر این ندا) می نشیند و نشسته ای نمی ماند مگر آنکه از آن ندا بر پاهایش می ایستد و آن   صدای جبرئیل روح الامین است."    (بحار الانوار . ج ۵۲. باب ۲۶. ص ۲۹۰. ح ۳۲. )

۲.  از عبدالله بن سنان روایت شده که  " در محضر امام صادق (ع) بودم ژس شنیدم که مردی از اهل همدان برای حضرت میگفت:  جماعتی ما را سرزنش می کنند و می گویند : شما گمان می کنید که ندا کننده ای از آسمان اسم صاحب این امر را ندا می کند ( و این پنداری بیش نیست )  در این وقت امام صادق (ع)  که تکیه داده بوند   بر خواستند  و نشستند  ( از شدت ناراحتی )  سپس فرمودند :  این مطلبی را که میخوام  بگویم از من نقل نکنید (بلکه) از پدرم روایت نمایید  و بر شما در این خصوص حرجی نیست. هادت می دهم  بر اینکه از پدرم (امام باقر (ع))  شنیدم که می فرمود :  به خدا سوگند که این امر در کتاب خداوند عز وجل  (یعنی قرآن)  واضح است  آنجا که می فرماید *اگر بخواهیم آیت و نشانه ای از آسمان بر آنان فرود می آوریم تا در برابر آن  گردنهایشان خاضع گردد*    پس در آن روز کسی  بر روی زمین نمی ماند مگر  آنکه در برابر آن آیت آسمانی  ( و غیر عادی که  ندا کردن اسم صاحب الامر علیه السلام است )  خاضع گشته و گردن فرود می آورند.  پس اهل زمین  به آن ندا ایمان می آورند  آنگاه  که به دنبال آن صوتی  را از آسمان ( باز به صورت غیر عادی ) می شنوند که می گوید : آگاه باشید!  به درستی که حق با علی بن ابی طالب (ع) و شیعه ی اوست .... "   (بحارالانوار   ج ۵۲. باب ۲۶. ص ۲۹۲. ح ۴۰.)

 

3 ندای تشکیکی3

چنانکه از روایات استفاده می شود

 در برابر نداهای حق و آسمانی 

3   نداهای شیطانی  نیز به کار می افتد3

 و این موجب می شود عده ای نا آگاه و سست  ایمان

 از نداهای حق و آسمانی رو برگردانده

 و در برابر حضرت ایستادگی کنند.

  برای آنکه محبان و علاقه مندان از این مخاطره و تهدی

د مصون بمانند   باید اطلاعات و آگاهی خویش را

 از علائم ظهور و مباحث مرتبط با حضرت بقیه الله

 (سلام الله علیه) افزایش دهند و روایات معتبر در این زمینه

 را مطالعه نمایند تا بتوانند حق را از باطل  تشخیص دهند

 و این توصیه ای است که در  این حدیث به صراحت آمده است :

 

"  زراره بن اعین گوید : شنیدم امام صادق (ع) می فرمود : منادی ای از آسمان ندا می کند که  فلانی امیر شماست  و منادی ای ندا می کند  که علی (ع) و شیعیان او رستگارند. گفتم: (با این وصف دیگر همه باید  به طرف حضرت مهدی (عج) کشیده شوند و موافق او گردند) پس بعد از این چه کسی با مهدی (عج) مقاتله میکند؟  فرمود :  به درستی که شیطان (در مقابل)  برای مردی که از بنی امیه است و شیوه ی آنها را دارد  و یا فقط شیوه اش بنی امیه ای است ندا می کند  که فلانی و شیعیان او رستگارند.   گفتم : پس چه کسی راستگو از دروغگو را می شناسد؟   امام فرمودند : کسانی راستگو را از دروغگو می شناسند که احادیث ما را یاد گرفته و روایت کرده اند و بر اساس همان احادیث از قبل می گویند که چه می شود و چه پیش می آید  و می دانند حضرت مهدی (ع) و حضرت علی (ع) و شیعیانش هستند که صاحبان حق و راستگویانند. "   ( کتاب  الغیبه للنعمانی. باب ۱۴. ص ۲۶۴. ح ۲۸.)

 

3بنابراین ارتقاء معرفت در ابعاد گوناگون جریان ظهور3

3 حضرت مهدی ( عج) با استفاده از منابع معتبر  ضروری است 3

 


توضیحی بایسته :

 

باید به این نکته ظریف و دقیق توجه داشت که میان امر محتوم و  وعده ی  حق تفاوت است.  وعده ی حق به هیچ وجه دچار تغییر و تبدیل نگشته و تخلف ناپذیر است.  اما امر حتمی - که از وعده های  خداوند نیست -  هرچند نسبت به امر غیرحتمی  امکان عدم  تحققش بسیار ضعیف است  ولی ممکن است "بدائی" حاصل شود و آن امر  به وقوع نپیوندد.  به بیان دیگر  وعده ی خداوند حتمی حتمی است و احتمال عوض شدنش صفر است.  ولی امر محتومی - که در زمره ی  وعده های الهی نباشد -  احتمال عوض شدن آن هست  هرچند این احتمال ده درصد و یا کمتر باشد.  به روایت ذیل دقت کنید :

" داودبن قاسم روایت کرده که در خدمت امام محمد تقی (ع) بودیم پس ذکر سفیانی به میان آمد و درباره ی آنچه  در روایت آمده که خروجش از امور و نشانه های حتمی است  سخن گفته شد. پس به امام (ع) گفتم :  ایا برای خداوند بدایی در امر محتوم رخ میدهد؟  فرمود: بله.  گفتیم:  پس می ترسیم که برای خداوند درباره ی ظهور قائم (ع) بدایی حاصل شود.  امام فرمودند : (ظهور و خروج و قیام) قائم از میعاد ( و در زمره ی وعده های الهی) است. "

در حدیث شریف حضرت به خوبی امر محتوم را از وعده ی الهی تفکیک فرموده است.  در امر محتوم  وقوع بداء ممکن است ولی در وعده ی الهی  تحقق بداء ممکن نیست.  ظهور حضرت ولی عصر (عج) از وعده های الهی است  و از این رو هیچ تغییر  و تبدیلی در آن راه ندارد ولی خروج سفیانی  از امور محتوم الهی است  و بنابراین ممکن است با حصول بدائی محقق نشود.  از این تفکیک دقیق و عمیق می توان چنین استفاده کرد که ممکن است با تضرع و دعای خوبان و صالحان و استجابت حضرت حق  برخی از نشانه های حتمی که شدید و سخت بوده و گرفتاری ها و ناگواری هایی در بر دارند  محقق نشوند .

 

 

33333333

3برگرفته از کتاب ارزشمند حضرت بقیه الله 3

3بیانات حضرت آیت الله محمد شجاعی3 3

3   در دو دهه ی ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰3

3 که توسط خوده ایشان بازنگری و تصحیح شده است333

33333333

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/08/10ساعت 6 PM  توسط * مهتاب شب تنهایی *  | 

 

 

از بیانات آقای صادقی، خادم امام رضا (ع) ،

پنجمین روز از  ماه مبارک رمضان سال 1387

 333333

علی موسی الرضا جانم فدایت،               

                                       به قربان تو و لطف و عنایت

  تو هستی یاور و یار غریبان                         

                                         رضا جانم، رضا جانم، رضا جان

  علی موسی الرضا دردم دوا کن              

                                          مرا از درد و رنج و غم رها کن

   تو هستی یاور و یار ضعیفان       

                                         رضا جانم رضا جانم رضا جان

 333333

جانبازی شیمیایی دارای دو فرزند : دختری 6 ساله و پسری 8 ساله  ، ساعت 10:10 شب جمعه، در دفتر نگهبانی گوهرشاد : 8 سال از قسمت نای و مری شیمیایی شده، و با اشاره حرف میزده و تمام پزشکان ایران و دو کشور خارجی ، جوابش کردن !  از زبان خود جانباز : وسط دعای کمیل دلم شکست گفتم : خدایا دو ساله جوهرۀ صدارو ازم گرفتی ، یا امام رضا کمکم کن !  یک مرتبه از توی ضریح صدا میاد : بگو اشفعولی !  گفتم : من نمی تونم بگم !!!  باز صدا اومد : بگو اشفعولی !  گفتم : اشفعولی !  دوباره صدا اومد : بگو اشفعولی ! داد زدم و گفتم : اشفعولی !    به فاصلۀ 30 ثانیه !  داد زدم، دو سال تمام بی صدا حرف زدم، شفا گرفتم، به فاصلۀ 30 ثانیه شفا گرفتم ...........

 

 

یا امام رضا ،

 

       3      آمده ام عقده گشایی کنم3            

3  از درت ای دوست، گدایی کنم 3

 

   3   آمده ام تا که پرستو شوم  3  

3  ریزه خور ضامن آهو شوم 3

 

 

دختری 19 ساله، نابینای مادرزاد : حدود 30 دختر از دوستان همین دختر نابینا به مشهد میان  و تنها درخواست و حاجتشون از امام رضا(ع) شفای این دختره !  شب و روز کنار پنجرۀ فولاد  دعا کردن اما از شفا خبری نبود، تا اینکه زمان وداع فرارسید، اما دختر هنوز نابینا بود ! روز وداع، دخترها، دل شکسته،  جلوی حرم آقا می ایستن و میگن : یا امام رضا, به غیر از شفای زهرا چیزی ازت نخواستیم،  اما تو جوابمونو ندادی !  دیگه هیچ وقت برنمی گردیم حرمت ! هیچ وقت پامونو مشهد نمیذاریم ، دیگه هیچ وقت امام رضا رو صدا نمی زنیم و .....  ناگهان صدای داد و فریاد مردم به گوش می رسه : شفا پیدا کرده ، شفا پیدا کرده .. می بینه !  دخترها سریع خودشون رو میرسونن کنار زهرا ، می بینن چشمهاشو باز کرده و زل زده به گنبد طلای امام رضا (ع) و با حالی عجیب میگه : شما هم میبینین ؟    همه به گنبد طلا خیره میشن اما جز گنبد چیزه دیگه ای پیدا نبود ! با تعجب می پرسن : چیزی میبینی؟   زهرا میگه : آقا کنار دو تا فرشته ایستاده ......

 

 

3ما ضعیفان رو به دربار رضا خواهیم کرد    3  

                          3      درد بی درمان خود اینجا دوا خواهیم کرد 3

3هر کسی را مبتلایی در جهان باشد ولی3      

                     3       ما به سلطان خراسان اقتدا خواهیم کرد 3

 

مهندس آلمانی و مسیحی، شاغل در نیروگاه طوس، به زبان رانندۀ شخصی ایشان، آقای عبدی :

مهندس گفت : منو ببر بگردون، همه جای مشهدو نشونم بده . گفتم ای به چشم! همه جا بردمش و در آخر بردمش حرم آقا ، البته داخل حرم آقا و مسجد گوهرشاد اجازه نداشت بیاد اما صحن ها و جاهای دیگرو بهش نشون دادم ! یک مرتبه دیدم کنار پنجرۀ فولاد ایستاد ! با تعجب ازم پرسید :  چرا اینا با طناب گردنشونو به اون پنجره بستن؟ ما سگ هارو  با طناب به جایی میبندیم !!!  گفتم : آخه ما ایرانی ها خودمونو غلام درگاه امام رضا می دونیم و از ایشون برای بیماری های لاعلاج، گرفتاریها و دردهامون شفا میخواییم !   یک مرتبه گفت : برو برای منم طناب بیار !  با تعجب گفتم : آقا شما دیگه چرا؟ چه مشکلی دارین مگه؟  پولدارین، سالمین ... دیگه شما چرا؟ گفت: کاریت نباشه، برو طناب بیار!   رفتم و براش طناب آوردم ، موبایلشو بهم داد و گفت: هرکی زنگ زد بگو نمیدونم کجاست !   یه سر طنابو بست به پنجره فولاد و سر دیگشو بست به گردنش ، نشست و های های گریه کرد، باورم نمیشد مهندس اینطوری گریه کنه !  عاجزانه چشم دوخته بود به پنجره ! حدود یک ساعت گذشت و مهندس همچنان اشک میریخت ، تا اینکه موبایلش زنگ خورد ، خانومش بود ، سراغ مهندسو ازم گرفت، گفتم نمیدونم کجاست،  همسرش گفت : راستشو بگو ! گفتم: چطور مگه؟  با اشک و گریه جواب داد :  هرجا که هست بهش بگو پسرمون شفا پیدا کرده ، بگو پسرش میگه بابا همونجایی که هستی، کنار همون آقای نورانی بشین تا منم بیام ! گوشیو دادم به مهندس، با شنیدن خبر شفا پیدا کردن پسرش، شدت گریش بیشتر شد !  همین بهانه ای شد که مهندس ، به همراه همسر و پسرش مسلمان شدند !

 

  ای ضامن آهو سر و جانم به فدایت                

                                      دلم پر می زند سوی تو و صحن و سرایت

  دل سرگشته ام را پرچم سبز شما برده           

                                      به قفل پنجره فولاد تو قلبم گره خورده 

 خدا را شاکرم مولا که زیر سایه ات هستم   

                                     ازین بهتر چه می خواهم که من همسایه ات هستم

 

پسر جوان تهرانی، چند روز مهمان آقا امام رضا (ع) ، با خدا عهد می بنده که این چند روز که مهمون آقاست، هر کار زشتی که در تهران انجام میداده، اینجا انجام نده و فقط عبادت کنه !  روز اول، به هتل بزرگی در مشهد میره، دختر هتل دار  پسر رو میبینه و چون رعنا و زیبا بوده، نمیتونه دل از پسر بکنه !  هر کاری میکنه تا توجه پسر رو به خودش جلب کنه اما موفق نمیشه !  روز بعد پسر از اتاقش بیرون میره و بعد از چند ساعت وقتی برمیگرده، دختر رو در اتاقش می بینه ! درو می بنده و فرار میکنه ! میره حرم اما رضا، وقتی وارد حرم میشه، جلوی ضریح ، با چشمهای اشک آلود، سرش رو پایین می اندازه و میگه : السلام علیک یا علی بن موسی الرضا !  یک مرتبه می بینه در ضریح باز شده، آقا با سیمایی نورانی روی قبر نشسته، و با لحن آسمانی جواب میده : السلام علیک ....

 

ای رحمت عام، یا غریب الغربا    

         بر روح مطهر تو تا روز ازل   

     پیوسته سلام و پیوسته سلام و صلوات

 

مردی جوان، برای اولین بار چند روزی مهمان آقا امام رضا (ع) میشه ! وقتی میرسه مشهد، با تاکسی میاد حرم آقا، همین که از تاکسی پیاده میشه ساکش رو میدزدن !  با دستی خالی میره حرم آقا تا بلکه یکم دلش اروم بگیره !  ظهر میشه و گرسنه، چند تومنی پول براش مونده، میره و غذایی میگیره !  بعد از نهار دوباره میاد حرم آقا، جلوی ضریح می ایسته و میگه : یا امام رضا، یکی یه زن خوب به من بده !  امام رضا تو که داری میدی ، یه ماشین خوشگل هم بده ببین چقدر بدبخت شدم ساکمو زدن !  یا امام رضا تو که داری زن و ماشین میدی، یه پول درست و حسابی هم بده که دیگه تا اخر عمر محتاج دیگرون نباشیم !   تا شب زیارت میکنه، وقتی شب میشه، چون جایی رو نداشته که بره، میره کنار ضریح می خوابه ، خادم میاد میگه : آقا پاشو برو بیرون اینجا جای عبادته، پاشو برو جای دیگه بخواب عمو جون پاشو ! میره اون ور ضریح میخوابه! دوباره خادم میاد میگه : آقا مگه نگفتم برو بیرون اینجا مگه جای خوابه ؟  خلاصه اطراف ضریح رو میگرده ، اخر می بینه دیگه راهی نداره، میره تو حیات میگرده ! یهو چشمش میخوره به پنجره فولادو و فرش روی زمین و کلی ذوق میکنه ! میگه : آهاااااااااان امام رضا اینجارو گذاشته برای من که بخوابم !  واسه اینکه دوباره نیان بیرونش کنن، یه طناب می بنده به پنجره و سر دیگشو میبره زیر فرش !  از قضا یه معلولی هم برای شفا کنارش خوابیده بوده !  نصف شب برای امر ضروری میخواد پاشه که بره ... یهو معلوله بیدار میشه، بنده خدا فکر میکنه این شفا گرفته ! با هیجان داد میزنه میگه : شفااااااااااا ... شفااااااااااااااااااااااااا ! این بیچاره هم از همه جا بی خبر  جلوی دهن معلول رو  میگیره و  قسمش میده که سالم بوده و شفایی در کار نیست ! اما کو گوش شنوا؟  مردم میریزن سرش و الله اکبر میگن و خلاصه تمام لباسای بیچاره تیکه و پاره میشه و اون یه ذره پولی هم که تو جیبش بوده از دستش میره !  می برنش دفتر نگهبانی !  میگه : آقا به خدا من شفا پیدا نکرم ... اما نمیذارن بیچاره حرفشو بزنه که یه کتک جانانه هم از دست نگهبانی ها میخوره !   دل شکسته و با پیراهن پاره و بی پول میره می ایسته جلوی حرم و با دعوا میگه :  یا امام رضا، زن خواستم ، ندادی، به جهنم!  ماشین خواستم، ندادی، اونم به جهنم !  پول خواستم ندادی، این یه ذره پولی هم که داشتم ازم گرفتی ! دیگه پامو حرمت نمیذارم !  دیگه امام رضا رو نمی شناسم، با منی که اولین بار  مهمونت شدم اینجوری رفتار کردی ..... یک مرتبه یه آقایی پاچه شلوارشو میگیره و میگه : خودتی !  با تعجب به مرد نگاه میکنه و میگه : آقا خل شدی؟ خودتی یعنی چی؟  مرد میگه : آره تو خودتی !  دخترم از امام رضا شفا گرفته، نذر کرده بودم اگر شفا پیدا کرد، برم حرم آقا و بشینم جلوی حرم، هر پسری که کنارم بایسته و با امام رضا حرف بزنه،  دامادم بشه !   و به لطف امام رضا (ع)، این  پسر هم پولدار میشه، هم زن خوبی نسیبش میشه، هم ماشین دار میشه چون اون آقایی که پاچه شلوارش رو گرفت، از پولدارترین مردم مشهد بوده که دخترش رو پزشک ها جواب کرده بودن و .............

 

یا امام رضا ....

   دل که شد ازآن تو ساعقه اش میکنی       

  شعلۀ جانسوز بی سابقه اش میکنی

 

مادری همراه پسر معلولش به حرم آقا میاد برای گرفتن شفا ! روزها اشک میریزه و التماس میکنه اما جوابی نمیگیره !  آخرین روز بچش رو میگذاره بیرون حرم،  با قلبی شکسته میره داخل حرم و رو به قبر مطهر آقا میگه : یا امام رضا، بچمو شفا ندادی، التماست کردم، زاری کردم، نذر کردم اما جوابم کردی !  به خدا قسم روز قیامت پیش مادرت فاطمۀ زهرا شکایتت رو میکنم که دلمو شکوندی !  یک مرتبه صدای  کودکی به گوش میرسه ! مامااااااااااااان ... کودک به سمت مادرش میدوید ... مردم همه از شفای کودک باخبر شدند ... پسر بچه  نفس نفس زنان به مادرش گفت : مامان وقتی خواب بودم آقای نورانی اومد پیشم، داشت گریه میکرد ! دست کشید روی پاهام و گفت : تو رو به خدا به مادرت بگو شکایت منو پیش مادرم زهرا نکنه ! 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/07ساعت 2 PM  توسط   | 

 

 

 

 

3میلاد با سعادت  هشتمین آیت عظمی 3

3امام رضا (ع) 3

3بر آخرین ذخیره ولایت3

3ناموس اکبر3

 

حضرت بقیه الله

 

ارواحنا و ارواح العالمین له فداء

 

3و هم چنین بر تمام شیعیان حقیقی آن حضرت 3

3تبریک عرض می کنیم. 3

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/07ساعت 10 AM  توسط * مهتاب شب تنهایی * 

 

 

 

  امر پنجم :  

 

امر پنجم ، مداومت بر طهارت در همه اوقات

یعنی داشتن "طهارت دائم " است.

 

333333

 

لازم است همیشه در حال طهارت باشد

و همه ساعات شب و روز را با طهارت سپری کند

 و جانب حضرت حق را در این امر مراقبت کند.

 

3در حال طهارت بودن در همه اوقات 3

3به لحاظ اسراری که دارد3

3 و از عقل و فکر محدود ما مستور است3

3روح را صلاحیت خاصی می بخشد3

3 که بر اثر آن می تواند3

3 از افاضات خاصه ربوبی بهره مند گردد. 3

 

 

 

 

 

33333333

3برگرفته از کتاب ارزشمند مقالات (جلد سوم )3

3(طریق عملی تزکیه۲)3

33نوشته حضرت آیت الله محمد شجاعی 3

33333333

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/15ساعت 5 PM  توسط * مهتاب شب تنهایی *  | 

 

3خدایا ! 3

3معرفتمان ده که بس بی معرفتیم.3

3صبرمان ده که بس عجولیم.3

3بصیرتمان ده که ببینیم آنچه نادیدنی است3

3کورمان کن که نبایسته ها را نبینیم 3

3و جز تو منظر نظر نباشد3

3بینشی عطا کن که اهل ثمر شویم3

3و فکری ببخش تا به عظمتت پی ببریم3

3و معرفتی یابیم3

3دستی ببخش تا دستگیر باشد 3

3و قطعش کن تا جز تو بسوی کسی دراز نکنم3

3قدمی عطا کن تا در راه تو بپیماید3

3و قدرتی که در خدمت تو باشد3


(مناجات شهید حاج عبدالله رودکی )

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/07/13ساعت 5 PM  توسط * مهتاب شب تنهایی *  | 

 

 

 

3روز قدس ، روز حیات اسلام است3

3امام خمینی (ره) 3

 

.

.

.

و سالهاست که

نوکران رژیم صهیونی

با خون پاره های تن اسلام


سند نوکری عیان کرده اند

 

 

 

3چه کرد با دل سرسبزتان خزان یهود3


3چه رفت بر سرتان ای اراضی موعود!3

 

333333

3وقت است دگر مُشت کنی دست دعا را3

333333

3فریاد کنی نغمه « اَلُـــــقُـــدسُ لَنا » را3
333333


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/06/26ساعت 5 PM  توسط * مهتاب شب تنهایی *  | 

 
>